تبليغاتX
Bikari
همه جا همه چی پیدا می شه :دی
سلام .

خوبین انشا‌ءالله تعالی ؟

امروز داشتم جزوه شیرین() درس شیرین(!!!) انسان در اسلام رو قرائت می کردم که دیدم حتی در یه همچون جایی هم یه جمله باحال پیدا می شه !یه جمله ای که جای تفکر داره .جالب بود.گفتم واسه شما عزیزان هم بنویسم .البته مسلما اگه یکی دو ماه پیش می نوشتم کسی حال نمی کرد ،ولی الآن فک کنم حجم عظیمی از پوست و گوشت و استخون و پارچه مبنی بر انسان ها (!) حال کنن باهاش .بگذریم،بریم سر اصل مطلب :

«عشق با فصل آغاز می شود نه با وصل »

حال کردین خدایی؟ البته من که منظورم عشق الهی بود ،ولی خوب دوستان ...

به هر حال عاشقیه و ...

بگذریم ...

تا کار به جاهای باریک نکشیده ،بابای

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 17:51  توسط من |

و دومین مطلب !!!
دومین مطلب خودش دو تا مطلبه:

۱)یه جمله شاید قشنگ

«همیشه فقط بهترین آدم دنیا خوب نیست ».

 

 

۲)یه شعر از حامد حاکان.به کردای عزیز(نوید جونم )توصیه می کنم گوش کنن :

حامد حاکان

در ضمن اگه می بینین یه خورده این دو مطلب با فاصله نوشته شد ،چون برق خوابگاهمون قطع شد واسه چند دقیقه .

همین ...

بابای .

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 0:24  توسط من |

پس از سالها دوری از میادین دو تا مطلب جدید !!! :دی
سلام.

امشب دو تا مطلب جدید گیر اوردم .اولیش که مهمتره تولد احسان جونمه .

«احسان جون،تولدت مبارک ».

ایشاللا که شوصمد و شصت و شش سال به این سالها است .و خوب پرواضح است که ...

من شام می خوام .

دومیش و جدا می ذارم چون اگه با این مطلب قاطی شه ارزش این مطلب و کم می کنه.

بابای .

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 23:39  توسط من |

باختیم !!! :((
با سلام و عرض تسلیت خدمت تمام دوستان عزیز .

اگه یادتون باشه من همواره گفتم که جنبه داشته باشین و میانه رو باشین و از این اشعار بی قافیه .ولی خوب یه ضرب المثل معروف هست که می گه :

«در همه چیز میانه رو باشید حتی در میانه روی »

بنابراین با توجه به آنچه گفته شد،دوستان گرامی حدود میانه روی را رعایت نکنند و هر چی دوست دارند نثار جنابان علی دایی،ابراهیم میرزاپور نمایند .بازم تاکید می کنم هر چی دوست دارین بگین.متاسفانه بنده محدودیت اخلاقی دارم و نمی تونم بنویسم اون چیزایی که گفتم رو .

با تشکر ....

تا بعد .

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 13:45  توسط من |

یزدان برگشت !!!
سلام .

با نهایت تاسف باید اعلام بکنم که از امروز یزدان با وبلاگ جدیدش که قولش و قبلا داده بود اومد .به گفته ایشان وبلاگ با اهداف دوستانه و صلح آمیز و اقتصادی و سیاسی () و ابتکاری در راستای اهداف مشترک ایران و افغانستان و دیگر کشورهای خاورمیانه بالاخص در امیرکبیر و اروپا و آنگولا است .

اینم لینکش:

زهرمار و هرهر

همین .

بابای .

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 18:32  توسط من |

یه سایت تو مایه های ارکات
سلام علیکم.

اگه می خواین تو سایت irkut.ir من و اد کنید ،روی لینک زیر کلیک کنید:

D:

با آرزوی موفقیت و به امید دیدار .

بابای .

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 15:9  توسط من |

منتظر باشید !!!
سلام.

فک  کنم ۴-۳ روز دیگه تنها ساکن خوابگاههای سراسر کشور !!! باشم .حتی نوید هم میره !!!گفتم میام تهران درسایی که عقب افتادم رو جبران می کنم،هیچ کاری که نکردم هیچ،هیچ کاری هم نکردم .

بگذریم...

دوستان گرامی منتظر یک افشاگری بزرگ باشید ،اگه تا امروز فردا به من یه شام داده نشه یکی رو می فروشم .نگران نباشید کاملا Free .اینم یه اشانتیون واسه دوستان عزیزی که فک می کنن من جز به شام به هیچ چیز دیگه ای فک نمی کنم .

پس تا فردا .

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:20  توسط من |

یه خبر مهم و کاملا غیر منتظره !!!
سلام.

امروز وقتی که خواستم چای را بنوشم،دیدم که درون لیوان بنده مقداری چای(احتمالا از زمانهای بسیار دور )موجود می باشد و هم اتاقی های بنده لطف ننموده اند لیوان من را مورد عنایت قرار دهند .و بنابراین مجبور شدم که لیوانم رو (اون بنای تاریخی رو) طی یه اقدام نیمه انتحاری بشورم .

به هر حال امیدوارم دیگه مجبور نشم این عمل فجیع رو تکرار کنم .

حال می کنین وبلاگ رو به روال عادیش برگردوندم و همه چی رو توش می نویسم .

همین .

بابای .

2 نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 18:10  توسط من |

من اومدم :دی
سلام .

خوبین؟

من امروز رسیدم ته .میبینم که تقریبا دقیقا هیچی سر جاش نیس .

الآن تازه دارم می فهمم که چه بلایی سر من اومده .ترم قبل بیشتر از این ترم خوندم،درسا هم که آسون بود،گذشت ،این ترم که درسا سختره،کمترم خوندم ....به قول معروف که می گه:

«یک بار جستی ملخک،دو بار جستی ملخک،سه بار جستی ملخک،چهار بار جستی ملخک...اه شورش و در اوردی ملخک »(یا یه چیزی تو همین مایه ها ).

به هر حال من اینجام و خوشحالم که پیش شما عزیزان مخصوصا ... هستم .

فعلا .

2 نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:14  توسط من |

؟
.
2 نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 16:35  توسط من |

فردا میام :دی
سلی.

خوکین؟ .

من فردا شب به احتمال زیاد سبزوار رو به مقصد ؟ ترک خواهم کرد، است .شنبه اونجام >D:<.ديگه نيازي نيست كه تاكيد كنم چقد دلم واسه همتون مخصوصا ...  تنگ شده.راستي بابام و ديروز مرخصش كردن .

حرف خاصي واسه گفتن ندارم (نه كه تا حالا داشتم ).فقط دارم واسه برگشتن لحظه شماري مي كنم .نمي دونم تابستون چه خواهم كرد .

So تا شنبه...

باباي .

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 18:17  توسط من |

بابام و عملش کردن نامردا !!!
سلام.

دیروز دست و پای بابام و عمل کردن .دیگه عملی نداره.فقط کافیه استراحت کنه(اونم بابام !!!). به هر حال...آخر هفته عموم از تهران میاد و احتمالا در برگشت با هم بر می گردیم .و این می شه هفته بعد .پس من ۸ ام ۹ ام اونجام و اگه درست یادم باشه ایمان گفت کلاسا تا ۱۰ امه !!! ایشاللا بعضی از دوستان بمونن و به من یاد بدن آنچه گذشته را .

بچه ها! plz عکسای اردو رو رو تمپ بذارین منم ببینم نامردا (اسم فولدرش رو هم بهم بگین).

دلم واسه همتون خیلی تنگ شده .

به امید دیدار و بابای .

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 12:31  توسط من |