تبليغاتX
Bikari
آخرین اخبار بدست رسیده در راستای بابام !!!
سلام.

قرار بود امروز بابام و عمل کنن،ولی نشد .احتمالا فردا یا پس فردا عملش می کنن .می گن بعد عملش سه چهار روز بستریه،بعدش مرخصش می کنن بیاد خونه .بعضی از دوستان می پرسن کی برمی گردی،در پاسخ باید عرض کنم که  هر وقت بابام اومد خونمون(ان شاء الله) من فردا یا پس فرداش تهرانم .بنابراین دوستان گرامی جنبه داشته باشین .

همین دیگه .خوب به امید دیدار (فک کنم جمله معنی داری باشه ،چون زیاد دیدم این جمله رو ).

و بابای .

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:58  توسط من |

اینجا هم !!!!
سلام.

امیدوارم اون اردو از گلوتون پایین نره .من که راضی نیستم .

امروز بابام و از بخش جراحی مغز و اعصاب به بخش ارتوپدی منتقلش کردن تا همین فردا پس فردا عملش کنن.حالش خیلی بهتره.می تونه رو پاش واسه .غذاش رو خودش می خوره و ... .

بگذریم...

می خوام بهتون بگم چقد اینجا بهم خوش می گذره .اینجا پیش بابام که هستم بهم شام میدن.البته صبحانه و نهار هم می دن،ولی مهم اینه که شام می دن.بعد از اینکه شامم و خوردم رفتم پیش خانم پرستار،گفتم خانم من باید کی رو بفروشم؟با تعجب گفت:هیشکی.گفتم نه اینجوری نمی شه.گفت نیازی نیست کسی رو بفروشی.منم که می شناسین یه آدم معتقد . اصلا اون شام از گلوم پایین نمی ره .بابام و فروختم .به پرستاره گفتم که ....فک کردین سوتی می دم شام به این مهمی رو از دست می دم ؟؟اگه می خواین بدونین باید شام بدین .

همین.دلم واسه همتون تنگ شده .ایشاللا هر چه زودتر بابام خوب شه برگردم پیشتون .

پس فعلا بابای .

2 نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 16:45  توسط من |

سلام
سلام.

خوش می گذره ؟

بله.به ما هم خوش می گذره .در باره بابام دیگه هیچی نمی گم  چون چیز مهمی نیست .در مورد خودمم هیچی نمی گم.دوستان گرامی دستتون درد نکنه .جزوه ها رسید دستم.ایشاللا جبران کنم .

 

چرا هیشکی به فکر من نیست ؟اگه من برگردم تهران شام ندارم .لطف کنید خبرا رو واسم بفرستید .یعنی شماها به من اعتماد ندارین ؟؟؟!!!.دستتون هم درد نکنه اینقد به فکرمن و بابامین .

به امید دیدار .

بابای .

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 22:32  توسط من |

سلام
سلام.

خوبین؟

منم خوبم.حال می کنین مطلب نمی نویسم ها .ولی خوب حالا که دیر به دیر می نویسم نظرات بیشتره .

خوب بگذریم...بابام و منتقلش کردن بخش .ایت مینز دت که حالش بسیار بهتره و در واقع می شه گفت که خطر کاملا رفع شده .واسه همین هم خیلی وخته هیچی ننوشتم.چون اکثر شبا پیش بابام بودم،روزا هم که خونه خواب بودم .و بنابراین وقت نشده که وبلاگ و پر کنم .دیگه الآن بابام هوشیاری شو بدست اورده و تازه داره حالیش می شه که چه بلایی سر دست و پاش اومده .در واقع می شه گفت که دیگه اینجا هیچ خبری نیست و می تونم برگردم ،ولی خوب بازم ترجیح می دم که پیش مامانم  بمونم .شاید اگه تا هفته بعد بابام رو مرخص کردن اومدم تهران .

با تشکر از دوستان گرامی .

بابای .

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 21:0  توسط من |

بابام
سلام.

خوبین؟

منم خوبم .

خیلیا جویای حال بابام اند.خوب فک کنم دوستان گرامی رو در جریان کامل واقعه قرار بدم .دوشنبه قبل بابام در حال عبور از خیابون روبروی کوچمون،با دو تا موتوری تصادف می کنه .البته دست و پاش کار زیادی نمی شه و فقط مویه می کنه .ولی...سرش خونریزی می کنه،هم از داخل هم از خارج .از عاملین واقعه که بگذریم،بابام و به بیمارستان انتقال می دن و با یه خورده (یه خورده بیشتر از یه خورده ) شانس به بخش مراقبت های ویژه انتقال پیدا می کنه .شب سرش خونریزی می کنه و فرداش عملش می کنن.۲ روز بیهوش بوده  و بعدش به هوش می یاد و از اون روز تا حالا با سرعت خوبی رو به بهبوده .به نحوی که الآن تقریبا همه رو می شناسه و می تونه حرف بزنه .

ولی هوشیاری کاملش رو بدست نیاورده و از تصادف چیزی یادش نیست .با این حال همینکه با این سرعت سیر بهبودی رو طی کرده،جای شکرش باقیست .

دوستان اصلا نگران نباشید .بابام حالش خیلی خوبه،ولی من ترجیح می دم پیش مامانم  بمونم. احتامالا دیگه کلاسا رو نمی یام ،ولی برای امتحان ها به شما خواهم پیوست .

با تشکر...

بابای

2 نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:7  توسط من |

سلام
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی .

من الان سبزوارم .شرمنده فرصت نشد بهتون خبر بدم ،اخه بابام یه تصادف کوچیک کرده و پاش بدجوری شکسته .الان هم تو بیمارستان بستریه.البته جای نگرانی نداره.حالش رو به بهبوده .ولی این هفته رو نمی تونم بیام .باید پیش مامانم بمونم ...انشاالله حال بابام که خوب شد برمی گردم...

اردو بهتون خوش بگذره ...

بابای .

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:41  توسط من |

سایتهایی که من ازشون آهنگ دانلود می کنم
سلام.

بعضی از بچه ها (فقط یه نفر) از من خواهش کردن،تمنا کردن که لینک وبلاگ هایی که من ازشون موزیک دانلود می کنم رو بذارم.بفرمایین:

مجید موزیک

محسن0

بیا 2 موزیک(البته این یکی بیشتر شو داره )

و این هم وبلاگی که ازش شو دانلود می کنم:

دردسر

دوستان گرامی لطف کنید راجع به پست قبلیم زیاد گیر ندید !.

با تشکر...

بابای

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 13:33  توسط من |

دلم گرفته ):
سلام.

حالم بسیار بسیار بسیار بسیار (بازم بسیار) گرفته .دلم مي خواد گريه كنم .اونجوري نگام نكنين. واسه جلب توجه نيست.اصلا چند نفر وبلاگ من و مي خونن كه بهخوام توجهشون و جلب كنم ؟جدي مي گم.دوست دارم گريه كنم،ولي نمي شه .بازم دارم مي ريزم تو خودم.مطمئنم اين دفعه ديگه پر مي شه ...

اگه پر شه؛يه اتفاق غيرمنتظره خواهد افتاد... از اون اتفاقايي كه وقتي مي زنه به سر آدم انجام مي ده...يه نمونش همين امروز اتفاق افتاد...بگذريم...دوست ندارم بهش فكر كنم .

به هر حال اگه يه كار غيرمنتظره ازم ديدين ،خل نشدم !!! Overflow دادم... 

آخييييييييييييش.يه خورده سبك شدم .

باباي

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:20  توسط من |

اینم یه مطلب !!!
اصلا حوصله ندارم حرف بزنم.

ولی اومدم این مطلب و بنویسم که فکر نکنید وقتی که اصلا حوصله هیچی(هیچیِ هيچيِ هيچي) رو ندارم دست از پر كردن وبلاگ ورمي دارم .

همين...

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:18  توسط من |

یه خبر خوب !!! :دی
باید به عرض دوستان برسونم که وبلاگ یزدان ،بنا به درخواست دوستان(قافیه رو حال می کنین ؟!!)بسته شد .خوب خالا دلتون خنک شد ؟!!

به هر حال یزدان به زودی با یک وبلاگ جدید با اهداف دوستانه،بدون جنجال،زنبیل و وردار و بیار،است .بله به زودی وبلاگش راه می افته و قرار نیست این بار به کسی توهین بشه .

و من هم لینکش رو خواهم گذاشت.در ضمن یزدان گفت از طرف اون از همه دوستان معذرت خواهی کنم .گفته که همه کدورت ها رو تو این وبلاگ جدید از بین خواهد برد .و خوب چون وبلاگ یزدان بسته شده و من نمی تونم توش نظر بدم،همین جا به همتون اعلام می کنم که:

«جنبه داشته باشین »

بابای .

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:25  توسط من |

منم میام :دی
سلام .

اومدم فقط بگم که منم میام اردو .راستش وقتی که اون فحش واقعا فجیع رو روی برد دانشکده دیدم(پول اردو رو می گم !!!)،یه جورایی دودل شدم....ولی وقتی که حضور دوستان رو دیدم ...نظرم برگشت و الآن بهتون اعلام می کنم که ...

منم میام اردو .
و منتظر حضور سبز شما نیز می باشم...

بابای .

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:3  توسط من |

):

 

                                                                                      

همين !!!!!!!!!!!!

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:33  توسط من |

نه! این قصه سر دراز دازد ...
با عرض سلام خدمت ... و ... و ... و ؟

اگه یادتون باشه چند وقت پیش گفتم همه شدن برج زهرمار ....بعدش گفتم بهتر شدند...

غلط کردم.عمرا بهتر نشدن...بدتر هم شدن.مثلا نازلی،چند وقتی بود کلاس نمی اومد.گفتم لابد داره واسه امتحانش می خونه(البته مطمئن بودم نمی خونه،گفتم به این بهانه تعطیل کرده )ولی امروزم نیومد سر کلاس معادلات .الآن دیگه مطمئنم که یه چیزی هست که من نباید بدونم ....ممد هم که هیچی......

خلاصه...همه زندگیهاشون شده خصوصی...شده Abstract .حس می کنم هیشکی رو نمی شناسم تو این خراب شده ....هیشکی هم نمی گه چشه یعنی شماها به من اعتماد ندارین ؟؟!!!باور کنید نمی فروشمتون.این ها همش شوخیه.من تا حالا یه نفر هم نفروختم .چند تا خبری که از نظر خودم اصلا مهم نبوده رو فقط به کسایی که به نظرم مهم نبودن گفتم... همین. الآن انقدر خبر دارم که می تونم تا آخر عمرم شام بخورم...ولی نمی فروشم....چون یه چیز مهم تو این کار مرامه ... .به هر حال امیدوارم که خدا عاقبت این دانشکده رو ختم به خیر کنه .

دیگه هیچی نمی گم ...بچه ها سعی کنین آدم باشین و همچنین جنبه داشته باشین .

خدافظی نمی کنم .گل هم نمی ذارم .

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:1  توسط من |

من برگشتم :دی
سلام علیکم...

من برگشتم .حال شما خوبه؟!!جای همتون خالی .خیلی خوش گذشت .البته خیلی بد شد که خیلی از بچه ها نبودند ،ولی به جاش بعضی از بچه ها بودند که جای خالی اونایی که نبودند رو پر کردند .روز اول که اصولا اردو رو دودر کردیم و رفتیم خونه احسان .دستش درد نکنه،واقعا ازمون پدیرایی کرد و بهمون رسید(اگه داری وبلاگم و میخونی ).روز دوم رفتیم کندوان،که خوب جای باحالی بود و اما ... .شب آخر...

رفتیم باغلارباغ یا یه همچین چیزی .من تا حالا سوار کشتی هوایی(از همونایی که تا ۹۰ درجه راست می شه)نشده بودم،چون می ترسیدم .ولی به سبب حضور یاران افسار شتر را گرفته،سوار بر آن شدیم ... اولاش که هیچی  ولی اون آخراش خدایی کار داشت به جاهای باریک می کشید ...از همه مهمتر حضور دوستان از جمله احسان بود که خدایی خیلی حال کردم باهاش ...یعنی سوار شدن ما بر وسایل یه چیز بود و احسان ۱۰ چیز دیگه !!!

به هر حال جای دوستان خالی،خیلی فاز داد ...ایشالا اردوی شمال هم(اگه من بودم !!!) همینقدر فاز بده .

و اما لینک:یه شو باحال از سپیده.من که ندیدم،ولی بچه ها میگن ادای شکیرا رو در اورده:

شب

و یه عکس قشنگ که دوستان فکر نکنند وبلاگ ما مالتی مدیا نیست :

بابای .

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:49  توسط من |

آره می دونم،گفته بودم آخرین مطلب قبل اردوه ولی ...
سلام خدمت ... .

به دو دلیل دوباره مزاحم شدم:

۱)من رسما در این لحظه عدم پشتیبانی خود را از وبلاگ یزدان اعلام می کنم .باید بگم که همونطور که حدس می زدم ،خیلیا جنبه نوشته های یزدان رو ندارند .و هر چی که من بگم باور کنید تو دل یزدان هیچی نیست؛هیشکی باور نمی کنه.به هر حال من دیگه به هیشکی پیشنهاد نمی کنم که وبلاگ یزدان رو بخونه،هیشکی رو تحریک نمی کنم که نظر بده و به یزدان هم پیشنهاد می کنم وبلاگش و ببنده.من خودم تصمیم گرفته بودم که قسمت موزیک وبلاگش و به عهده بگیرم،ولی وقتی دیدم که خوانندگان وبلاگش رو چه ... هایی تشکیل می دن پشیمون شدم....اگه هم می بینین لینکش و از وبلاگم ور نمی دارم به خاطر دوستی مونه.

۲)باید بگم که دوستان گرامی ! من تا چن وخ دیگه بیشتر شام ندارم .بنابراین لطف کنید خبرهایی که دارین رو با توجه به دسته بندی که در ذیل آمده است برای بنده ارسال نمایید :

اخبار به سه نوع تقسیم می شوند:

الف)اخبار داغ داغ:این گونه اخبار معمولا در مورد افراد خاص می باشند و راجع به یک چیز بسیار بسیار غیرمنتظره هستند(اگه از این جور اخبار دارید هر چه سریعتر برای من بفرستید ).معمولا می توان از طریق این گونه اخبار یک پیتزا هم خورد(البته اگر این کاره باشید؛که مطمئنا نیستید!پس برای من بفرستید پورسانت خود را دریافت کنید ).

ب)اخبار داغ:این گونه اخبار در مورد یک فرد عادی و راجع به یک چیز غیرمنتظره هستند.(اگه از این خبرا دارید؛انرژی خود را هدر ندهید! آن را برای من بفرستید ).از طریق این گونه اخبار یک بیکن دونونه می توان خورد.(در این مورد هم نمی تونین بیکن دونونه رو بگیرید ،پس بیایید در کار همدیگر دخالت نکنیم؛این یک اصل مهندسی است .خبر رو بفرست واسه من )

ج)اخبار گرم:این گونه اخبار همان اخبار معمولی راجع به افراد معمولی است.(اگر می خواهید در کار آدم فروشی داخل شوید؛بهتر است از این گونه اخبار شروع کنید ،از این گونه اخبار برای من نفرستید و انرژی من را بیخود هدر ندهید )یک مثال از این گونه اخبار خبر کاملا عادی"امروز چهارشنبه است" می باشد.هر گاه توانستید از طریق خبری مثل این یک فلافل یا یک بستنی بخورید؛می توانید مطمئن شوید در این کار خبره شده اید و سپس می توانید از اخبار گروه الف یک پیتزا و از اخبار گروه ب یک بیکن دونونه نوش جان نمایید.

راستی!یه چیز دیگه!نظرها برای این مطلب پس از تایید نمایش داده می شود و من به شما اطمینان خاطر می دهم که نام شما و خبر شما کاملا محفوظ خواهد ماند.(البته اگر بیکن بنده را مرحمت فرمایید !!! ).

پس لطف کنید خبرهای خود را حداکثر تا تاریخ ۲۰/۲ برای بنده ارسال نمایید...

با تشکر...

AMV

۱۲/۲

بابای .

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:2  توسط من |

جاتون خالی
سلام.

جاتون خالی الآن امتحان مدارم و دادم.چه امتحانی.حاضر شدم واسه ۱ نمره نیم ساعت قبل از تموم شدنش پا شم .استاد گفت اولین کسی که ورقش و بده ۱ نمره می گیره،دیگه فکر نکردم .سریع پا شدم ورقم و دادم.این امتحان و هم ... .

بگذریم...

من امشب می رم تبریز .خدایی فکر نمی کردم بر و بچ انقدر ضد حال باشند )-].می شه گفت تقریبا هیشکی نیومده .البته خوب بعضیا امتحان داشتند عذرشون قبوله،ولی خیلیا هم امتحان نداشتند و نیومدند آخه چرا .به هر حال،ما رفتیم که جای شما رو خالی کنیم .و متاسفانه باید بگم که یه چند روزی نمی تونم وبلاگ بنویسم.آره می دونم...غم بزرگیه... قول می دم برگشتم بنویسم...غصه نخورید....

تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل می باشد !!!

تا باز شدنش لطف کنید اگه خبری شد دانشکده،یادتون بمونه برگشتم بهم بگین...آخه خیلی وقته بیکن نخوردم...

همتون و به خدای بزرگ می سپارم !!؟؟

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:44  توسط من |

آخ جون اردو !!!
سلام بر و بچ وبلاگ خون گرامی !!!

باید به عرض دوستان گرامی برسونم که اداره امور خوابگاهها مثل اردوی اصفهان ترم قبل،یه اردو گذاشته واسه تبریز احتمالا ۳ روزه ،ساعت حرکت:۵ بعد از ظهر سه شنبه۱۲/۲ .بر وبچ پایه باشین بریم آباد کنیم اونجا رو .برای ثبت نام باید به اداره امور خوابگاهها مراجعه کنید.امروز که یک شنبه باشه،من رفتم ثبت نام کردم،گفتن فردا آخرین مهلت ثبت نامه و فردا اگه تعداد زیاد باشه،قرعه کشی می شه و بچه ها انتخاب می شن.از من گفتن بود ،دیگه خودتون می دونین.من ترم قبل اردوی اصفهانش و رفتم ،جای شما خالی خییییییلییییییییییی حال داد.اگه بر و بچ دانشکده بیان که دیگه ...

خوب من برم آماده شم .

یه چیز دیگه.امروز نوید مچبندم و ازم گرفت....بی جنبه !اگه داری وبلاگم و می خونی،بهت بگم که الهی اون مچبندم وا نشه از دستت."الهی که سقف آسمون خراب بشه روی سرت ...نمدونم چیچی(فک کنم "بیای بینی همه" بود) حلقه زدن دور و برت"..یه یادگاری خواستی بدی به صمیمیترین دوست عمرت ها .حیف که اسمایل بی اعتنایی رو نداره و الا می ذاشتم.به جاش حرفاش و می ذارم:)-]

 

خدا حافظ را بیامرزاد...

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 11:34  توسط من |

سلام
اول از همه بهتون بگم که قسمت قهرمان وبلاگ No Wife Happy Life آپلود شد.بعدشم باید بگم که نویسنده اش خیلی زد حال خورده بود.آدم وقتی یه وبلاگ و می خونه ،یا خوشش می یاد یا بدش می یاد.نویسنده(اه یزدان چه سخته ننوشتن اسمت.هی نویسنده نویسنده !) دوست داره تعارف و بذارین کنار؛کنار ِکنار؛واقعا کنار.هر کسی(تاکید می کنم هر کسی) هر نظری (تاکید می کنم هر نظری) داره خوب بنویسه تا نویسنده مطلع شه.مطمئن باشید جنبشو داره؛من قول می دم جنبشو داره.(فوقش نظرتون و تایید نمی کنه دیگه !!!)

خوب بریم سر وبلاگ پربیننده ( ) خودمون.

اه.

خسته شدم بس که دپ دیدم.سامان کجایی که مردم از تنهایی.(دروغ و ول کن؛قافیه رو بچسب ).این روزا هر کی و که می بینم یا دپه یا به هر حال یه چیزیش هست.

این از محمد که شده عینهو برج زهرمار.هر چی می گم چته؛میگه هیچیم نیست؛بتوچه؛حوصله ات و ندارم و ...

اون از نازلی که می گم چته؛می گه مامانم رفته آمل !!! امتحان دارم!!! آخه چه ربطی داره؟!!

اونم از نوید که اصلا فرصت نشد ازش بپرسم چته تا هزار تا دلیل بیاره و تفره بره.

خلاصه همه شدن عین(دقیقا عین) برج زهر مار...من نمی دونم چرا اینجوری شده؟ .یعنی واقعا به خاطر امتحاناس؟مگه من بد ندادم؟مگه این همه آدم بد ندادن؟مگه آدم امتحانش و بد بده باید اینجوری کنه؟مسلما بحث امتحانا نیس.هر چی هست یه چیزی هست .

اگه کسی می دونه به منم بگه.این دفعه می ذارم نظرات پس از تایید نشان داده شود.مطمئن باشید به کسی نمی گم .به هر حال خدا خودش همه چی رو ختم به خیر کنه .

راستی !یه شعر دیگه واسه دانلود از دی جی نگار از وبلاگ محسن0.

(البته اگه کسی حال دانلودش و داشته باشه )

خدای مهربون

تا دفعه بعد...

خدانگهدار .

2 نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:7  توسط من |

من اعصاب ندارم ...
اه.امروز امتحان فیزیک و دادم.

بالاخره خراب کردم.هر چی شانس اوردم ریاضی و دیفرانسیل و خوب دادم ،امروز فیزیک و بد دادمم.به احتمال زیاد حذفش می کنم...

مهم نیست.فدای سر خودم .۱۹ واحد؟!! چه خبره؟فیل که نیستم.۳ تاش بره.به جهنم...

خوب ،چه خبر؟خوبین؟خوشین؟چه کارا می کنین؟؟ درس می خونییییییییییَیَیییییییین؟می بینم که جز خوندن وبلاگ و نظر دادن توش کار دیگه ای ندارین .خوب اگه کاری داشتین بگین...

فعلا برم از (تقریبا) تموم شدن امتحانا  حداکثر استفاده رو ببرم...

سه تا لینک بلاتون می ذارم:

تمرکز حواس

طالع بینی (من خودم متولد خردادم)

کلیک کن !

خدافظ

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:48  توسط من |

یه اقدام انتحاری
با عرض سلام خدمت شما و بقیه،آورده یه سیب خندهههههههه.

احتمالا خبر نوشته شدن یک وبلاگ احتمالا جنجالی توسط یکی از دانشجویان محترم(ه) به شما رسیده.امیدوارم سوء تفاهمی پیش نیاد سر این وبلاگ.من خودم که به شخصه به همه می گم هر چی دوست داشتین می تونین راجع به من بگین.من ناراحت نمی شم.و خوب امیدوارم که دیگران هم ناراحت نشن اگه یه چیزی راجع بهشون نوشته می شه تو وبلاگ.باور کنید هیچکسی قصدی نداره از این کار.باور کنید...

من لینک این وبلاگ رو گذاشتم(No Wife Happy Life).یه سری بزنین ضرر نمی کنین...

هر کس نسبت به این کار اعتراضی داره به من بگه من مستقیما به نویسنده وبلاگ انتقال می دم.و در انتها باید بگم که سعی کنین...

«جنبه داشته باشین »

بابای

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:43  توسط من |

سلام من اومدم !!!
امروز(امشب) اومدم تا بهتون بگم که فکر نکنین اگه مطلب نداشته باشم وبلاگم و خالی می ذارم .

فکر زیاده تو ذهنم ولی نمی دونم کدومشون و بنویسم .

بنابراین فقط سعی می کنم انتقالشون بدم:

اه.این آخریه داره فشار وارد می کنه.پس با اجزتون من برم.

یه چیز دیگه.من الآن اون نظر فجیع رو خوندم.من شرمنده ام.دوستان گرامی! من این مطالب و می نویسم ولی به هیچ کس نگفتم بیاد بخونه.کسانی که بدشون میاد از مطالبی که من می نویسم لطف کنن به من بگن(شفاهی) و بگن دوست دارن چی بنویسم تا بنده یه وبلاگ براشون درست کنم و اون چیزایی که دوست دارن رو توش بذارم.مطمئنم مشکل اون دوستمون(دوست من که فکر نکنم بوده باشن) مطالب وبلاگ خویشتن نیستش.

تا دفعه بعد (۵ دقیقه بعد)...

خدافظ

2 نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:53  توسط من |

يه جمله باحال
سلام من برگشتم.

هان چي ميگه؟

خوب يه جمله باحال واستون آوردم زندگي تون و باحاش بسازين .از همون جمله باحال ها كه ظاهر آسوني داره:

«تو زندگي تون اعتماد بنفس داشته باشين ولي غرور نداشته باشين.»

من كشتم خودمو بلكه بتونم اجراش كنم ولي...

نشد .

واقعا كار سختيه.چون آدم بايد خودشو بشناسه تا بتونه.لابد مي كين چه ربطي داره؟

ربط داره.اگه آدم بخواد اعتماد بنفس داشته باشه بايد بدونه چي داره كه روش تكيه كنه و بنابراين بايد خودشو بشناسه.و اگه بخواد غرور نداشته باشه بايد بدونه چه چيزهايي نداره كه نبايد روش تكيه كنه. و در واقع سختي عمل به اون جمله تو همين انفع المعارفشه.

بگذريم...

چون مي دونم گوشي بدهكار نيست...

از ما گفتن...

(از شمام نشنيدن ).

راستي من نگاه كردم ديدم لينكي كه دفعه قبل گذاشتم كار نمي كرد .دو سه روز ديگه مي ذارم لينكشو .

تا بعد ...

2 نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:12  توسط من |

اصل بیکاری
می دونین اصل بیکاری چیه؟


اصل بیکاری اینه که آدم ساعت ۱:۱۰ بامداد بشینه وبلاگ بنویسه،در حالی که ۵-۴ روز بعدش ۳ امتحان واقعا سگ داره و کلا ۲۰٪ هم آمادگی نداشته باشه.تازه یه سری هم نوشته باشه و مطلبش پریده باشه.


خوب بگذریم...


شماها چطورین؟ می بینم که همتون خوبین .(اونایی که حس می کنن زیاد خوب نیستن علت بدیشون و به من بگن.تا جایی که بتونم کمک می کنم...)خوب حالا دیگه همتون خوب شدید نه؟


یه Remix قشنگ از محسن چاوشي شنيدم گفتم Link شو واسه دوستان البته به جز آقا سامان بذارم. (چون حتما ايشون شنيدن ):


Remix محسن چاوشي


حرف ديگه اي ندارم(نه كه تا حالا داشتم).


til next time


...


باباي .

2 نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 1:18  توسط من |